هنچين از يك اثر سده‌ٴ يازدهم‌؛ معلومات كورمونه از يك اثر سده‌ٴ دوازدهم‌؛ كه در هر مورد دست‌كم يك سده‌، تأخير وجود داشت‌. در مورد دوم‌، متن اصلي چيني‌، يعني تو ـ چينگ پن ـ تسئائو مفقود شده است و ما آن را فقط از طريق منتخباتي كه در ساير پن ـ تسئائوهاي چيني نقل‌ شده‌، و هم‌چنين به‌وسيله‌ٴ رساله‌هاي هنچين مي‌شناسيم‌. اين نشان مي‌دهد كه بررسي كامل‌ پن ـ تسئائوهاي چيني‌، مستلزم آثار ژاپني هم هست‌؛ هم‌چنين ممكن است مستلزم بررسي آثار كره‌اي‌، هند و چيني و ساير گياه‌نامه‌هاي خاور دور باشد.

چنگ لئي پن ـ تسئائوي سال 1108، و شائو هسينگ پن ـ تسئائوي سال 1159، براي كتاب‌هاي‌ ادويه‌ٴ مفرده‌ٴ ژاپني داراي اهميت ويژه‌اي است‌؛ چون مبناي اصلي آثار مربوط به ادويه‌ٴ مفرده‌ٴ آن‌ محسوب مي‌شود. اولي پيش از نيمه‌ٴ دوم سده‌ٴ سيزدهم‌، در ژاپن شناخته شد، چون در فهرست‌ كورمونه بدان اشاره شده‌، و تا معرفي رساله‌ٴ دومي‌، كه تا 1592، به‌تأخير افتاد، ملاك و معيار به‌شمار مي‌رفت‌. در حقيقت گياه‌نامه‌ٴ بزرگ عصر مينگ يعني پن ـ تسئائو كانگ ـ مو اندكي‌، پس از رساله‌ٴ دومي در ژاپن معرفي شد.

سنت‌هاي سانسكريتي و چين و ژاپني مستقل از سه سنت ديگر بود. به‌محض اين‌كه اين‌ سنت‌ها بهتر شناخته شود بي‌نهايت جالب خواهد بود كه تحول سنت‌هاي اروپا و خاور نزديك‌ با تحول سنت‌هاي خالص آسيايي مقايسه گردد. چه مسائل مشابهي در نقاط دور دست جهان‌ مستقلاً حل شد؟ اين راه‌حل‌هاي مستقل تا چه حد وجه مشترك داشتند؟ شباهت‌ها و عدم‌ شباهت‌هاي آنها را چگونه مي‌توان تفسير كرد؟ اين وظيفه‌ٴ مورخان آينده‌ٴ علم است كه بدين‌ پرسش‌ها و پرسش‌هاي مشابه جواب دهند، و ممكن است پاسخشان ماهيت پيش‌رفت علم‌، و ارتباط شرق و غرب را روشن‌تر سازد.

36. واژه‌نامه‌هاي گياه‌شناسي‌. تعدادي از كتاب‌ها را كه مي‌توان واژه‌نامه‌ٴ گياه‌شناسي ناميد براي‌ ملاحظه‌هاي خاصي نگاه داشته‌ام‌، گرچه آنها به‌طور كلي با گياه‌نامه‌ها يا قرابادين‌هاي ديگر تفاوت اساسي ندارند. البته هر قراباديني به ترتيب الفبايي تنظيم شده و از اين لحاظ يك واژه‌نامه‌ بود. از اين گذشته‌، ملاحظه‌هاي لغوي هميشه در افكار و آثار گياه‌نامه‌نويسان جاي خاصي‌ داشت‌، حتي كساني كه خود مشاهدات خوبي داشتند و داراي درك نيمه‌آگاهانه‌اي از علوم‌ تجربي بودند؛ و اين در وهله‌ٴ اول به اين امر مربوط مي‌شد كه انتقال معرفت مستلزم زبان‌هاي‌ متعددي بود. از اين‌رو، لازم بود فهرست‌هايي از اسامي چيزهاي معين تنظيم شود؛ و در وهله‌ٴ دوم‌، ناشي از روش‌هاي ادبي و مدرسي بود. اگر درنظر داشته باشيم كه تعريف درست‌، دقيق و غيرقابل اشتباه گياهان پيش از لينه (نيمه‌ٴ سده‌ٴ هجدهم‌) به‌ندرت معمول بود، خامي توصيف‌ها و نام‌گذاري اين گياه‌شناسان قديم نبايد چندان موجب آزردگي ما شود. خطاي اصلي آنان‌، تا جايي‌ كه توانسته‌ام دريابم‌، اين بود كه گمان مي‌كردند اگر بتواني چيزي را نام ببري آن را شناخته‌اي‌،